
داستان پندآموز خریدن کفش ملانصرالدین پرشین جوک – داستان : ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد. در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای … نوشته داستان پندآموز خریدن کفش ملانصرالدین ۸ شهریور اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
xa0داستان زیبای زندگی معمولی یک پزشک پرشین جوک – داستان : این داستانِ یک پزشک است. دکتر داستان ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفهی دارد، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش خواب آن را هم نمی دیدند. همه ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم. در … نوشته داستان زیبای زندگی معمولی یک پزشک ۸ شهریور اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان مراقب چشم های خود باشید پرشین جوک – داستان : جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلیها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را … نوشته داستان مراقب چشم های خود باشید ۵ شهریور اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان جالب دشمن طاووس پرشین جوک – داستان : طاووسی در دشت پرهای خود را میکند و دور میریخت. دانشمندی از آنجا میگذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را میکنی؟ چگونه دلت میآید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای … نوشته داستان جالب دشمن طاووس شهریور اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان مرد ثروتمند و جواهراتش پرشین جوک – داستان : مرد ثروتمندی بود که عاشق جمع کردن جواهرات و سنگهای قیمتی بود. یک روز مردی به ملاقات او رفت و درخواست کرد که جواهرات را به او نشان دهد. مرد ثروتمند پذیرفت و پس از اجرای اقدامات شدید امنیتی، جواهرات را آوردند و آن دو … نوشته داستان مرد ثروتمند و جواهراتش ۳ شهریور اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
صد رحمت به کفن دزد اولی پرشین جوک – داستان : آورده اند که کفندزدی در بستر مرگ افتاده بود. پسر خویش را فراخواند. پسر به نزد پدر رفت گفت: «ای پدر امرت چیست؟» پدر گفت: «پسرم من تمام عمر به کفندزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود. اکنون که در بستر … نوشته داستان صد رحمت به کفن دزد اولی ۳ شهریور اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
پیامک عاشقانه و احساسی دور نرو … بماڹ کنار دِلَم … مَڹ غِیر اَز اینها ڪہ مے نِویسَم … نَوازِش هَم بَلَدَم … . . ♥ در برابر هر زن زیبا، مرد بدبختی هم هست که از بودن با او خسته شده است. زیبایی یکی از ملزومات عاشق شدن در ذهن تمام مردان است… اما … نوشته پیامک عاشقانه و احساسی ۳۱ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان ضرب المثل وقتی همه کدخدا باشند ده ویران میشود پرشین جوک – ضرب المثل :xa0 در مورد افرادی است که با دخالت بیجا در کارها باعث خراب شدن آن کار میشوند. روزی از روزها، پادشاهی با وزیر کاردانش به شکار رفته بود. شاه قصد داشت همراه وزیرش به دل کوه و دشت بزند تا … نوشته داستان ضرب المثل وقتی همه کدخدا باشند ده ویران میشود ۳۱ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان پندآموز نوبتی نشی پرشین جوک – داستان : یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا میکنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.» سوال کردم: «حاجی نوبتی دیگه چیه؟» گفت: «فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانهات … نوشته داستان پندآموز نوبتی نشی ۳۱ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان اثبات عشق پرشین جوک – داستان : پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که … نوشته داستان اثبات عشق ۳۰ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان پندآموز اصل موضوع را فراموش نکن پرشین جوک – داستان :xa0 مرد قوی هیکل، در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول ۱۸ درخت برید. رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی ۱۵ درخت برید … نوشته داستان پندآموز اصل موضوع را فراموش نکن ۲۹ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
اس ام اس عاشقانه و احساسی “خوشبختی” همین در کنار هم بودن هاست همین دوست داشتن هاست خوشبختی همین لحظه های ماست همین ثانیه هاییست ، که در شتاب زندگی سپری یشان میکنیم لحظه هایتان را قدر بدانید با لبخند ♥ ♥ ♥ بماڹ! دوست داشتنم هنوز بوی باراڹ و کاهگل می دهد بوی مداد … نوشته اس ام اس عاشقانه و احساسی ۲۷ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
پیامک عاشقانه و احساسی وقتی به تو می اندیشم صدایی نیست… سکوت همیشه رابط ماست… بی تو و دور از تو بودن… هنر عشق و وفاست… . . . ♥پیامک عاشقانه♥ خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از … نوشته پیامک عاشقانه و احساسی ۲۷ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
اس ام اس عاشقانه و احساسی “خوشبختی” همین در کنار هم بودن هاست همین دوست داشتن هاست خوشبختی همین لحظه های ماست همین ثانیه هاییست ، که در شتاب زندگی سپری یشان میکنیم لحظه هایتان را قدر بدانید با لبخند ♥ ♥ ♥ بماڹ! دوست داشتنم هنوز بوی باراڹ و کاهگل می دهد بوی مداد … نوشته اس ام اس عاشقانه و احساسی ۲۷ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
پیامک عاشقانه و احساسی وقتی به تو می اندیشم صدایی نیست… سکوت همیشه رابط ماست… بی تو و دور از تو بودن… هنر عشق و وفاست… . . . ♥پیامک عاشقانه♥ خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از … نوشته پیامک عاشقانه و احساسی ۲۷ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان دوربین پولاروید پرشین جوک – داستان : در سال ۱۹۲۶، ادوین هربرت لند، پس از یک سال تحصیل در دانشگاه هاروارد، ترک تحصیل میکند تا خودش بر روی پولاریزاسیون نور تحقیق کند. دو سال بعد، او فیلتر پولاریزه نور را اختراع و ثبت میکند. در سال ۱۹۳۷، لند شرکت پولاروید را تأسیس میکند و … نوشته داستان دوربین پولاروید ۲۵ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان ضرب المثل مگر کار دختر جعفر را کردی؟ پرشین جوک – ضرب المثل : هرکس یک کاری که کسی نکرده بکند که بخواهند خیلی از او تعریف کنند میگویند: «ها! فلانی کار دختر جعفر را کرد». یا اگر کسی به خاطر کاری خیلی خودنمایی بکند و بخواهند مذمتش کنند میگویند: «چه خبره مگه کار … نوشته داستان ضرب المثل مگر کار دختر جعفر را کردی؟ ۲۳ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان پندآموز لعنت بر شیطان پرشین جوک – داستان : به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» شیطان لبخند زد. پرسیدم: «چرا میخندی؟» پاسخ داد: «از حماقت تو خندهام میگیرد.» پرسیدم: «مگر چه کردهام؟» گفت: «مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکردهام.» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین میخورم؟!» جواب داد: … نوشته داستان پندآموز لعنت بر شیطان ۲۱ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان پندآموز قایقتان را به کدام ساحل بستهاید؟ پرشین جوک – داستان : نیمه شبی چند دوست به قایقسواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند. سپیده که زد گفتند: «چقدر رفتهایم؟ تمام شب را پارو زدهایم!» اما دیدند درست در همان جایی هستند که شب پیش بودند! آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی … نوشته داستان پندآموز قایقتان را به کدام ساحل بستهاید؟ ۲۱ مرداد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب
داستان پندآموز شکار مراد پرشین جوک – داستان : مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ … نوشته داستان پندآموز شکار مراد ۲۱ مراد اولین بار در پرشین جوک پدیدار شد. ...
ادامه مطلب